|
دستهایم را گرفتی یارب و آسمان را برای من آفتابی کردی ... دستهایم را گرفتی و چشمهایم را در این آسمان آفتابی،بارانی ... دستهایم را گرفتی،دستانی که در تمنای دستهایش می سوخت ... دستانی که تو با من آشنا کردی . مهربانا آسمان زندگانیم را گرچه ابرهای تیره می پوشاند ولی این نسیم مهربانی و لطف تو بود که همیشه خورشید را از پس نقاب ابر ها برایم به ارمغان می آورد . مهربانیهایت را چگونه چوابگو باشم !؟ منی که ذره ای بیش نیستم در برار دریای بی کران مهربانیت .. در یک جمعه باورنکردنی دستانم را گرفتی و در برابر عهدی که با تو بستم کویر دستانم را سیراب کردی ... و امروز دستان ما در دستان مهربان تو در دستان امین تو جای گرفت . امروز خدایا تو دستان ما را به هم دادی و بال هایمان درآمد... ... و پرواز آغاز شد ... ناپروكسن + نوشته شده در 87/05/18 23:10 توسط ناپروکسن |
راه رفتن روی لبه تیغ قبل از اینکه شجاعانه باشه احمقانه ست !!! ن.ا.پ.ر.و.ک.س.ن
پ.ن ۱ : هر چه هستیم و هر کجا که هستیم برای این است که خودمان خواسته ایم . پ.ن ۲ : آخر یه روز با این ثاینه ها دعوام میشه !! + نوشته شده در 87/05/03 12:38 توسط ناپروکسن |
آبی آسمان با رنگ چشمانت ، ستاره هاي شب با برق نگاهت ، روز با درخشش تن تو ، خورشيد با طلاي لبخند تو ، باران با اشك هاي من و باغ با طراوت تو ، شمع با سوزش من و پروانه با رقص تو ، همه در ستيز و جنگند ... ولي اين پيكار جز شكستي سنگين براي اين روزگار نتيجه اي ندارد ، چرا كه اين روزها را ما به بند ميكشيم . اگرچه امروز نگاه هاي ما رطوبت سبز پيوند را نچشيدند ولي دست ما را خداي ما با هم آشنا ميكند فردا .اگرچه امروز ساعت ها نبود تو را به رخ ميكشيدند ولي همين كه دلهاي ما تا ابد دور از نگاه ساعت ها با هم خواهند ماند ساطوريست بر گردن اين عقربه ها ... خداييست ما را كه مهربان تر از مادرها ... عشقيت ما را كه تنپوش تمام لحظه هاي دلتنگي و دوريست ، عهديست ما را كه تا جان در بدن باقيست جاودان خواهد ماند ، قراريست ما را با هم كه هيچكس نميتواند بگيرد از ما . و اين تمام دارايي ماست . دارايي كه هميشگي و ماندگار است و هيچ غارتگري توان به يغما بردنش را ندارد و اين براي من و تو كه تا هميشه عاشق خواهيم ماند زيباترين دارايي دنياست . ناپروكسن + نوشته شده در 87/05/01 9:41 توسط ناپروکسن |
من دلم سخت گرفته است از این مهمان خانه مهمان کش روزش تاریک ....!
پ.ن ۱: بزرگترین اشتباهی که کردم اعتمادیست که مردم دنیا کردم ... و این جمله خواب امشب من رو ازم گرفت !!! پ.ن۲ : دارم از آدمای دور و برم میترسم ... !! + نوشته شده در 87/04/21 8:24 توسط ناپروکسن |
نشسته با پهلوی شکسته ... با دلی از غم گسسته ... دست به دست علی بسته ... روی لب علی جان علی جان اما چه خسته ... !! روی هم میزاره چشماشو ... میره تا زیباتر کنه بهشت عذراشو ... علی از روی گونه پاک میکنه اشکاشو .. روی شونش میزاره پیکر مه سیماشو ... امشب آسمون گریه داره ... دل ماه هم امشب شده پاره پاره ... زمین از حرمت این بانوی مقدس روی چهره اش پر شده از مروارید و ستاره ... صدای گریه از کوه و از دریا ... صدای عاشقان مانده تنها .... سکوت غمبار قناری ها ... شکوه دنیا ... از نبود زهرا .
ناپروکسن
+ نوشته شده در 87/03/18 15:2 توسط ناپروکسن |
من امشب دور خواهم شد از شهر تنم ... دور خواهم شد از این غربت آوار شده بر بدنم .... امشب تا نگاه تو سفر خواهم کرد ... میگذارم اشکهایم را بین سجاده بی رنگ و ریا ... میگذارم روی دوشم کوله بار رازها و حرفا ... راه خواهم رفت باز در این کوچه فرش شده از احساس... کوله بارم ذره ذره تهی میشود از اشک های مثل الماس ... اشکهایم جاری و من همچو ماهی ... میروم تا بشنوم صدایت را از این حوالی... آسمان چشمانم زیر چتر نگاهت باریدن گرفت امشب ... بگذار تا به چشمانت بگویم باز دیوانه شدم امشب ... ن.ا.پ.ر.ک.س.ن : و این مزد اون همه صبوریست ... آری این مزد قطره بودن ما از دریاست ... و امروز نوبت آن رسیده که از اون همه اشک های ریخته زندگی را وام بگیریم ... یگانه من سحر نزدیک است ... + نوشته شده در 87/03/07 13:42 توسط ناپروکسن |
دوست دارم امشب وقتی در تنهایی صدایت میکنم بیایی ...این بار بیایی ... دوست دارم امشب صدایم را بشنوی و بخواهی که صدایت کنم .... صدایم لرزان هست و بی رمق...ولی باز صدایت خواهم کرد با همین صدای لرزان . چشمانت را بر من نبند ... ای نهایت من ... اینگونه که چشمانت را می بندی و اشک میریزی ... شعله شمع وجودم را خاموش میکنی . دلم آرام ندارد ... دلم بی تاب و بی قرار است ... اینگونه سخن مگو ...از خوبی ها و خوشی ها ... از اعتبار و حرمت عشقمان بگو ... مرا نترسان ... دل کوچک مرا نلرزان .. اگر میدانستی درونم چه غوغایست ، اینگونه چشمانمان را به مهمانی باران نمی بردی ... چه غوغایست .. نوای آشنایی مرا میخواند ..این صدای توست یا نه ؟ آری صدای توست در این ظلمات بی انتها ... در این کابوس ترسناک دنیا ... در این تنهایی بی پناه تنهایم مگذار... اگر با من آشنایی بیا ... دعا میکنم که امشب باشی و بمانی در کنارم ای رویای شب های سیاهم .. ای طلوع زندگانیم ... دو دستم رو به آسمان هر لحظه و هر دم ... اما خسته نمی شوم ، چون برای ماست این دعا ای همدم من ناپروکسن + نوشته شده در 87/02/14 22:54 توسط ناپروکسن |
چگونه بودن ، چگونه نبودن ... مسئله این است !! ن.ا.پ.ر.و.ک.س.ن پ.ن : مسئله هم مسئله های قدیم !! + نوشته شده در 87/02/14 0:14 توسط ناپروکسن |
براستی زندگی یک لیمو شیرین تلخ است ... باید آن را خورد تا مُرد !!! ن.ا.پ.ر.و.ک.س.ن پ.ن ۱ : اول از همه دوستان به خاطر تاخیر یک ماهه خودم و ناپروکسن عذر خواهی میکنم . پ.ن ۲ : شاید درمان درد زندگی مرگ باشه !! اگر مرگ نبود شاید امیدی هم برای ادامه زندگی نبود ... !! پ.ن ۳ : اصلا کی گفته نوشتن از مرگ یعنی ناامیدی ... هان ؟ پ.ن ۴ : قانون دوم : هیچ چیزی زور نیست !! مگه نه ؟؟ + نوشته شده در 87/02/01 23:52 توسط ناپروکسن |
امشب اگر چه فرسنگها از من دوری ... و لمس دستان تو محال است..اما از دلضربه های هر شب و هر لحظه ی من چیزی کم نشده..با تو به تمام دلتنگی های دنیا میخندم..امشب قلب من تپشی تازه را احساس میکند..و پلکهایم سنگین تر از همیشه رو یهم میاسایند... جشم که بر هم میگذارم گویی به دنیایی تازه قدم گذاشته ام..اینجا نفس کشیدن آسان است..وتو از همیشه به من نزدیکتر..دست هایم را که میگشایم به آسمان اوج میگیرم و در عطر تو گم میشوم و اینبار دیگر چشم نمی گشایم تا بدانی که میخواهم تو نزدیک من باشی و من در عطر تو غوطه ور... دوست داشتن تو گرانبها ترین عیدی دنیاست... ناپروکسن + نوشته شده در 86/12/29 19:17 توسط ناپروکسن |
کاش که در این بهار در کنار بهار شکوفه بزنم ... ن.ا.پ.ر.و.ک.س.ن پ.ن: از همه دوستان التماس دعا دارم ... سالی پر از رسیدن برای همه آرزو میکنم !! + نوشته شده در 86/12/29 7:54 توسط ناپروکسن |
وصیت دوم :
سعی کن همیشه جوابات حاضر باشه ولی همیشه حاضر جواب نباش ! وصیت سوم : خواستن بدون دانستن و شناختن و توانستن به صلیب کشیدن خود است ! ن.ا.پ.ر.و.ک.س.ن پ.ن : باز هم میگم وقتی نمانده .... !! + نوشته شده در 86/12/20 8:40 توسط ناپروکسن |
آدما دو دسته هستند ... دسته اول اونایی که زندگی میکنند و دسته دوم اونایی که زندگی نمی کنند ... آدمایی که زندگی نمی کنند خودشون دو دسته میشن ... دسته اول اونایی که در حسرت زندگی هستند و دسته دوم اونایی که در آرزوی زندگی هستند ... آدمایی که در آرزوی زندگی هستن باز خودشون دو دسته میشن ... دسته اول در آرزوی آرامش و دسته دوم در آرزوی آسایش به سر می برند ...!! آدمایی که .... کلا آدما دو دسته هستند ...!! ن.ا.پ.ر.و.ک.س.ن
+ نوشته شده در 86/12/08 16:10 توسط ناپروکسن |
قلم به دست میگیرم و صدای بال پروانه خیالم را برایت روی کاغذ میاورم ... و بعد باز هم سکوت ... سکوتی که هر چند آشناست ولی غربتی غریب را میان من و تو نقاشی میکند ... چشم های مهربانت از پشت شیشه سرد عینک باز هم آتشی بر دل من می نشاند ... نگاهم میکنی و من باز هم از نگاه آشنایت فرار میکنم . ولی در پس این فرار آرزو میکنم کاش در آن لحظه که نگاهمان به هم گره میخورد زمان از حرکت بایستد ... و تا ابد ثابت بماند ... صدای ستاره ها را خواهی شنید ... واژه هایی که در انتظار لمس دستان توند... واژه هایی که برای جاری شدن بر لبان تو لحظه شماری میکنند ...و این آغاز تمام احساس من است ... دستهایت را که به آسمان بلند میکنی دل مرا در خطوط سر در گم گودی دستانت احساس کن و برای غربت این لحظه ها دعایی کن ... دعایی کن ... که این صداقت زیبای آشنایمان را پا برجا و مهربانی چشمانت را همیشگی کند ... دعایی که سراسر عشق باشد و عشق باشد و عشق... دعایی کن که صدای خدا برایمان لالایی شود و حضورش در دل ما مستدام . دعایی کن ... دعایی که اسیرمان نکند ... اسیر حرفهای دیگران... اسیر چشمان ریا کار این دنیا ... دعا کن ... دعا کن که لحظه هایمان ناب ناب ... غم هایمان خواب خواب ... و دعایمان مستجاب شود . ناپروکسن + نوشته شده در 86/11/23 13:14 توسط ناپروکسن |
وصیت اول :
سعی کن تو زندگی یه سیاستمدار خوب باشی... اما با هیچ کس سیاسی برخورد نکن !! ن.ا.پ.ر.و.ک.س.ن پ.ن : فرصتی نیست ... پس وصیت میکنم به تو تمام دین خودم را !!!! + نوشته شده در 86/11/21 20:40 توسط ناپروکسن |
|
| |||||